ثبت نام در سیستم پرداخت به ازاء کلیک تبلیغات گستر تو را من چشم در راهم
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
تو را من چشم در راهم
 

سرباز قبل از اینکه به خانه برسد , از نیویورک با پدر و مادرش تماس گرفت و گفت : پدر و مادر عزیزم , جنگ تمام شده و من میخواهم به خانه بازگردم , ولی خواهشی از شما دارم . دوستی دارم که میخواهم او را با خود به خانه بیاورم .

 

پدر و مادر او در پاسخ گفتند : نا با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم .

 

پسر ادامه داد : ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید , و در جنگ به شدت آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یک دست و یک پای خود را از دست داده و جایی برای رفتن ندارد و من میخواهم که اجازه بدهید او با ما زندگی کند .

 

پدرش گفت : پسر عزیزم , متاسفم که این مشکل برای دوست تو به وجود آمده است . ما کمک میکنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا کند .

 

پسر گفت : نه من میخواهم که او در منزل ما زندگی کند . آنها در جواب گفتند :

 

نه , فردی با این شرایط موجب دردسر ما خواهد شد . ما فقط مسئول زندگی

 

خودمان هستیم و اجازه نمیدهیم او آرامش زندگی ما را بر هم زند . بهتر است به خانه بیایی و او را فراموش کنی .

 

در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند.

 

چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته و آنها مشکوک به خود کشی هستند .

 

پدر و مادر او آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پرواز کردند و برای شناسایی جسد پسرشان به پزشک قانونی مراجعه کردند .

 

با دیدن جسد قلب پدر و مادر از حرکت ایستاد . پسر آنها یک دست و یک پا نداشت ....

 

 



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  یکشنبه 87/11/6ساعت  4:0 صبح  توسط زهرا 
      نظرات دیگران()



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  شنبه 87/11/5ساعت  1:46 عصر  توسط زهرا 
      نظرات دیگران()

    همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم .
    به او گفتم: بنشینید«یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌اِونا»! می‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟
     -   چهل روبل .
    -   نه من یادداشت کرده‌‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم. حالا به من توجه کنید..
    شما دو ماه برای من کار کردید.
    -   دو ماه و پنج روز
    -   دقیقاً دو ماه، من یادداشت کرده‌‌‌ام. که می‌‌شود شصت روبل. البته باید نُه تا یکشنبه از آن کسر کرد. همان طور که می‌‌‌‌‌دانید یکشنبه‌‌‌ها مواظب «کولیا» نبودید و برای قدم زدن بیرون می‌‌رفتید.
     سه تعطیلی .. . . «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌‌های لباسش بازی می‌‌‌کرد ولی صدایش درنمی‌‌‌آمد.
    -   سه تعطیلی، پس ما دوازده روبل را می‌‌‌گذاریم کنار. «کولیا» چهار روز مریض بود آن روزها از او مراقبت نکردید و فقط مواظب «وانیا» بودید فقط «وانیا» و دیگر این که سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشید.
    دوازده و هفت می‌‌شود نوزده. تفریق کنید. آن مرخصی‌‌‌ها ؛ آهان، چهل و یک‌ ‌روبل، درسته؟
    چشم چپ «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشک شده بود. چانه‌‌‌اش می‌‌لرزید. شروع کرد به سرفه کردن‌‌‌‌های عصبی. دماغش را پاک کرد و چیزی نگفت.
    -   و بعد، نزدیک سال نو شما یک فنجان و نعلبکی شکستید. دو روبل کسر کنید ..
    فنجان قدیمی‌‌‌تر از این حرف‌‌‌ها بود، ارثیه بود، امّا کاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسیدگی کنیم.
    موارد دیگر: بخاطر بی‌‌‌‌مبالاتی شما «کولیا » از یک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. 10 تا کسر کنید. همچنین بی‌‌‌‌توجهیتان
    باعث شد که کلفت خانه با کفش‌‌‌های «وانیا » فرار کند شما می‌‌بایست چشم‌‌هایتان را خوب باز می‌‌‌‌کردید. برای این کار مواجب خوبی می‌‌‌گیرید.
    پس پنج تا دیگر کم می‌‌کنیم.
    در دهم ژانویه 10 روبل از من گرفتید...
    « یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواکنان گفت: من نگرفتم.
    -     امّا من یادداشت کرده‌‌‌ام ..
    -    خیلی خوب شما، شاید …
    -    از چهل ویک بیست و هفت تا برداریم، چهارده تا باقی می‌‌‌ماند.
    چشم‌‌‌هایش پر از اشک شده بود و بینی ظریف و زیبایش از عرق می‌‌‌درخشید. طفلک بیچاره !
    -         من فقط مقدار کمی گرفتم ..
    در حالی که صدایش می‌‌‌لرزید ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بیشتر..
    -          دیدی حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به کنار، می‌‌‌کنه به عبارتی یازده تا، این هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا . . . یکی و یکی.
    -         یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توی جیبش ریخت .
    -         به آهستگی گفت: متشکّرم!
    -         جا خوردم، در حالی که سخت عصبانی شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.
    -         پرسیدم: چرا گفتی متشکرم؟
    -          به خاطر پول.
    -         یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت کلاه می‌‌گذارم؟ دارم پولت را می‌‌‌خورم؟ تنها چیزی می‌‌‌توانی بگویی این است که متشکّرم؟
    -   در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند.
    -   آن‌‌ها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه می‌‌زدم، یک حقه‌‌‌ی کثیف حالا من به شما هشتاد روبل می‌‌‌‌دهم. همشان این جا توی پاکت برای شما مرتب چیده شده.
    ممکن است کسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نکردید؟ چرا صدایتان در نیامد؟
    ممکن است کسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟
    لبخند تلخی به من زد که یعنی بله، ممکن است.
    بخاطر بازی بی‌‌رحمانه‌‌‌ای که با او کردم عذر خواستم و هشتاد روبلی را که برایش خیلی غیرمنتظره بود پرداختم.
    برای بار دوّم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت: متشکرم!
    پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فکر کردم در چنین دنیایی چقدر راحت می‌‌شود زورگو بود.
     

     

    ارسالی از: مرجان اقبالی

     



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  یکشنبه 87/10/29ساعت  7:24 صبح  توسط زهرا 
      نظرات دیگران()

    یا ابا عبدا... انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی یوم القیامه.
    قبل از این مطالبی درباره کیفیت بعضی از عزاداریها و اینکه این گونه عزاداریها تا چه اندازه
    می توانند چهره واقعی امام حسین (ع)وهدف و فلسفه قیام عاشورا را معرفی کنند و
    چه اثرات منفی در دید افرادنا آشنا  از دین و تشیع می تواند داشته باشد نوشته بودیم ولی وقتی
    این متن این سخنرانی منتشر نشده امام صدر در روز عاشورا را مطالعه کردم دیدم که چقدر زیبا و کامل حق مطلب را ادا نموده اند لذا متن این سخنرانی را جهت مطالعه شما دوستداران و ارادتمندان واقعی اهل بیت علیهماالسلام در وبلاگ قرار دادم امیدوارم خداوند ما را یاری دهد تا شناخت درست از دین و اهل بیت داشته باشیم .
    اللهم اجعل محیای محیا محمد و ال محمد و مماتی ممات محمد و ال محمد.
     دشمنان حسین:
    یکی از دوستان اندیشمند ما می‌گوید دشمنان حسین سه گروه‌اند:
    دشمن نخست: کسانی که حسین و یارانش راکشتند. آن‌ها ستمکار بودند، اما اثر ستمشان ناچیز است، زیرا که جسم را کشتند و اجساد را پاره پاره کردند و چادرها را به آتش کشیدند و اموال را به غارت بردند. آن ها چیزهای محدودی را از میان بردند. اگر حسین در سال 61 به شهادت نمی‌رسید در سال دیگری از دنیا می‌رفت. پس خطر اصلی چیست؟ آنان با کشتن حسین چه چیزی را محقق ساختند؟ باید گفت که آنان مرگ حسین (ع) را جاودانه و همیشگی کردند. بنابراین خطر دشمن اول، ظالم اول و طغیانگر اول محدود است.
    دشمن دوم: کسانی که کوشیدند تا آثار حسین را پاک سازند، بنابراین قبرش را از میان بردند و زمینی را که در آن به خاک سپرده شده بود، به آتش کشیدند و یا مانند بنی عباس حرم امام حسین (ع) را به آب بستند.
    اینان مانع عزاداری برای حسین (ع) شدند، چنان‌که در عصر عثمانی این‌گونه بود. شما و پدرانتان این دوره را دیده‌اید. دوران تاریکی بود. هنگامی که مجلسی بر پا می‌داشتند، مراقبینی می‌گماردند، تا رسیدن عمال عثمانی را خبر دهند و عزاداران پراکنده شوند. هم اینان زیارت حسین را منع کردند و برای کسانی که می خواستند قبر امام حسین را زیارت کنند سختی‌های بسیاری می‌آفریدند. این‌ها گروه دوم از دشمنان حسین هستند، کسانی که می‌خواستند اسم حسین و یاد حسین فراموش شود، و آرامگاه حسین و عزاداری بر حسین را از میان رود.

    خطر این گروه بیش از گروه اول است، اما در اجرای برنامه‌هایشان، ناتوان ماندند، چنان‌که این مسأله در تاریخ روشن شد. ما امروز شاهد گسترش زمانی و مکانی عزاداری‌های امام حسین هستیم. امروز دست کم بیش از صد میلیون نفر در عزاداریی‌های امام حسین(ع) شرکت می کنند؛ نه تنها در جهان اسلام، بلکه همچنین در آفریقا. جمعه گذشته در ایام عاشورا، همه خطبه‌ها به اسم امام حسین (ع) برگزار شد؛ در همه جا، در اروپا، در آمریکا و در هر کشوری که دوستداران حسین (ع) زندگی می‌کنند. امروز صد میلیون نفر و یا بیشتر مجالس حسینی را برپا می‌کنند. سفر من به گابن با اربعین حسینی مصادف بود و در آنجا سخنرانی مفصلی کردم. در سنگال هم که بودم مجالس مفصلی برپا کردیم. به همین ترتیب در همه کشورها مراسم‌های عزاداری امام حسین (ع) در حال گسترش است. این مراسم این جا در لبنان، در بیروت و در مکان‌های گوناگون فزونی می یابد، و عمیق‌ تر می‌شود. بنابراین گروه دوم دشمنان حسین پر خطرتر و ستمکارتر از گروه نخست‌اند، اما در کارشان ناکام ماندند، ولی خطر این‌ها از گروه سوم کمتر است.

    دشمن سوم: این گروه بر آن بودند تا چهره حسین را مخدوش کنند، و واقعه کربلا را در سالگردها و عزاداری‌ها نگه دارند، و آن را در گریه و اندوه و ناله منحصر کنند. ما بر حسین بسیار می‌گرییم، اما هرگز در گریه متوقف نمی شویم. مویه ما برای نو کردن اندوه‌ ها و کینه‌ ها و میل به انتقام و خشم بر باطل است، این‌ها انگیزه ما برای گریه است. ادامه مطلب...

  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  دوشنبه 87/10/16ساعت  9:26 صبح  توسط زهرا 
      نظرات دیگران()

    چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.

    اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.

    بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.

       آنها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....

    استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.

    چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....

    آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....

    سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند که سوال این بود:

     
    کدام لاستیک پنچر شده بود....؟!!!
     
     


  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  یکشنبه 87/10/8ساعت  1:49 عصر  توسط زهرا 
      نظرات دیگران()

    این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
    این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

    آن دختر چشم آبی گیسوی طلایی
    طناز سیه چشم چو معشوقه من نیست
    آن کشور نو آن وطن دانش و صنعت
    هرگز به دل انگیزی ایران کهن نیست
    در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
    لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست
    در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
     
    موجی است که در ساحل دریای عدن نیست
    در پیکر گلهای دلاویز شمیران
    عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
    آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
    هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
    آوارگی وخانه به دوشی چه بلایست
    دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
    من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
    در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
    هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
    بی شبه که مغزش به سر و روح به تن نیست
    پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
    لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
    هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
    چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست
    این کوه بلند است ولی نیست دماوند
    این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
    این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
    این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
     
             
    دکتر خسرو فرشید ورد



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  شنبه 87/10/7ساعت  10:45 عصر  توسط زهرا 
      نظرات دیگران()

    1- موهای تمیز را اتو کنید:
    بهتر است هنگامی که موهایتان را به تازگی شسته‌اید و تمیز کرده‌اید، از اتوی مو برای حالت دادن و صاف کردن موهایتان استفاده کنید. وقتی موهایتان چرب است و چند روزی است حمام نرفته‌اید، اگر از اتوی مو استفاده کنید، این چربی‌ها و آلودگی با حرارت اتو به خورد موهایتان می‌روند و موهایتان آسیب می‌بینند.
    2- سشوار بکشید:
    پس از صاف و یک دست کردن موهایتان با اتوی مو، روی آن ها سشوار بکشید. ولی به جای استفاده از باد داغ سشوار، از باد سرد آن استفاده کنید. این کار موهای شما را براق‌تر می‌کند و در عین حال چون از باد گرم سشوار استفاده نکرده‌اید، باز هم به نفع سلامت موهایتان کار کرده‌اید.
    3- پیش از‌ آن شانه کنید:
    برای این که حرارت اتوی مو کمتر روی موهایتان باقی بماند، پیش از اتو کردن موهایتان، آن ها را شانه کنید. حتما قبول دارید که اتو کردن و صاف کردن موهای شانه شده بسیار راحت‌تر از موهای نامرتب و درهم است. شما در این صورت می‌توانید دفعات کمتری اتوی مو را روی موهایتان بکشید.
    4- شب بهتر از صبح:
    بهتر است شب به حمام بروید و موهایتان را بشویید و تمیز کنید و سپس آنها را با اتو صاف کنید و به رختخواب بروید، چون این کار موجب می‌شود صبح موهای مرتب تر و زیباتری داشته باشید. اگر با موهای خیس و نامرتب بخوابید، صبح روز بعد باید مدت بیشتری را برای صاف کردن موهایتان با اتوی مو صرف کنید و به طور مسلم، موهایتان حرارت بیشتری خواهند دید.
    5- از ژل استفاده کنید:
    برای این که موهایتان بهتر حالت بگیرند، هر بخشی از آن را که می‌خواهید اتو بکشید، ژل بزنید، این کار موجب می‌شود موهایتان بهتر حالت بگیرند و زیبا و براق نیز به نظر بیایند.
    روش صحیح استفاده از اتوی مو
    اگر شما از این روش‌ برای اتو کردن موهایتان استفاده کنید، علاوه بر این که موهایی صاف و براق خواهید داشت، موهایتان سالم نیز می‌مانند:
    1- پس از شستن موهایتان و خارج شدن از حمام، موهایتان را با حوله‌ای خوب خشک کنید.
    2- سپس با یک شانه و با کمک دستان‌تان موهایتان را شانه کنید و آن ها را صاف کرده و یا به صورت حلقه‌‌حلقه شکل دهید.
    3- از اتوی مو برای صاف کردن موهایتان استفاده کنید. فراموش نکنید شما نباید بیش از پنج دقیقه اتوی مو را روی موهایتان نگه دارید.



  • کلمات کلیدی : موهای تمیز، اتوی مو، سشوار، موهای صاف، ژل، حمام، مدل مو، شانه
  • نوشته شده در  سه شنبه 87/9/19ساعت  10:16 عصر  توسط زهرا 
      نظرات دیگران()

    ابراهیم فخرایی در کتاب سردار جنگل به نقل از یکی از محارم میرزا جریان آخرین ملاقات وی و همسرش را شرح میدهد:

    میرزا هنگام وداع به همسرش گفت:اوضاع ما از همه جهات مغشوش و نامعلوم است...حیف است از طراوت جوانیت بی بهره بمانی در حالی که طلاق حلال همه این مشکلات است و تو بعد از طلاق به حکم شرع و عرف می توانی شالوده نوینی را برای زندگی آینده ات بریزی.

    همسرش گفت:من این پیشنهاد را نمی پذیرم....تاسفی ندارم و به گرفتاریهایی که برای من پیش می آید نیز راضی هستم ....محال است به پیوند دیگری درآیم...و مطمئن باش عهد خود را تا لب گور ادامه خواهم داد.این بگفت و های های گریست....

    میرزا از این حالت همسرش سخت منقلب و متاثر گردید و گفت:از تو سپاسگزارم .معنی همسر و شریک همین است...شاید این هم جزمشیت الهی باشد که امید و آرزوهای چندین ساله ام زیر تلی از حوادث و آلام زندگی مدفون شوند ولی بدان همسرت از مال دنیا نیز چیزی نیندوخت.تنها چیزی که از دارایی دنیا در اختیار دارم یک ساعت طلاست که هدیه انورپاشاست. من اینک آن را به تو می بخشم که هروقت به صدا درآمد به خاطرات رجوع کنی و همسرآزرده و حسرت بر دل مانده را به یاد آوری.این بگفت و با چشمانی اشک آلود از همسرش خداحافظی نمود.

    زن باتقوا به همان نحو که گفته بود به عهدش وفا کرد و پیشنهادهای مکرر ازدواج را که از طرف افسران قزاق به عمل می آمد یکی پس از دیگری رد کرد در حالیکه یادگار عزیز فراموش نشدنی همسرش (ساعت)تا آخرین دقایق زندگی او بالای سرش زنگ می زد.



  • کلمات کلیدی : شهادت، سردار جنگل، همسر، غمخوار، وفاداری، افسران قزاق
  • نوشته شده در  جمعه 87/9/15ساعت  3:45 عصر  توسط زهرا 
      نظرات دیگران()

    گویند ( من نمیگم ) روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.
     وزیر
    هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.

     عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

    خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را  انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید: " کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری"   !!!!



  • کلمات کلیدی : بهترین سرمایه، سرمایه تمام نشدنی، غنی ترین نفر، قتاعت، نجس ترین، گدایی، فقر، حرص، طمع
  • نوشته شده در  پنج شنبه 87/9/14ساعت  7:47 صبح  توسط زهرا 
      نظرات دیگران()

    گل‌ آفتابگردان‌ رو به‌ نور می‌چرخد و آدمی‌ رو به‌ خدا. ما همه‌ آفتابگردانیم. اگر آفتابگردان‌ به‌ خاک‌ خیره‌ شود و به‌ تیرگی، دیگر آفتابگردان‌ نیست. آفتابگردان‌ کاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سیاهی‌ نسبت‌ ندارد.
    اینها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشایش‌ می‌کردم‌ که‌ خورشید کوچکی‌ بود در زمین‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌ای‌ بود و دایره‌ای‌ داغ‌ در دلش‌ می‌سوخت.
    آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتی‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را می‌کارد، مطمئن‌ است‌ که‌ او خورشید را پیدا خواهد کرد.
    آفتابگردان‌ هیچ‌ وقت‌ چیزی‌ را با خورشید اشتباه‌ نمی‌گیرد، اما انسان‌ همه‌ چیز را با خدا اشتباه‌ می‌گیرد!
    آفتابگردان‌ راهش‌ را خوب می داند و کارش‌ را دقیق می‌شناسد. او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهمیدن‌ خورشید، کاری‌ دیگر ندارد. او همه‌ زندگی‌اش‌ را وقف‌ نور می‌کند، در نور به‌ دنیا می‌آید و در نور می‌میرد. نور می‌خورد و نور می‌زاید...
    دلخوشی‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است. آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آمیخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا. بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ می‌میرد و بدون‌ خدا، انسان نیز دوام نخواهد آورد.
    آفتابگردان‌ گفت: روزی‌ که‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپیوندد، دیگر آفتابگردانی‌ نخواهد ماند و روزی‌ که‌ تو به‌ خدا برسی، دیگر "تویی" نمی‌ماند. و گفت‌ من‌ فاصله‌هایم‌ را با نور پر می‌کنم، تو فاصله‌ها را چگونه‌ پُر می‌کنی؟ آفتابگردان‌ این‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد.
    گفتگوی‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند. زیرا که‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود...
    جلو رفتم‌ بوییدمش، بوی‌ خورشید می‌داد. تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود. خداحافظی‌ کردم، داشتم‌ می‌رفتم‌ که‌ نسیمی‌ رد شد و گفت: نام‌ آفتابگردان‌، همه‌ را به‌ یاد آفتاب‌ می‌اندازد! ولی نام‌ انسان،‌ آیا کسی‌ را به‌ یاد خدا خواهد انداخت؟
    آن‌ وقت‌ بود که‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گریستم...
     

    ارسالی از mm.alazadeh@yahoo.com 



  • کلمات کلیدی : آفتاب، نور، خورشید، انعکاس، تجلی، خداشناسی، معرفت نفس، یادخدا، صبح، سیاهی
  • نوشته شده در  شنبه 87/9/9ساعت  3:22 عصر  توسط زهرا 
      نظرات دیگران()

    <   <<   6   7   8      >
    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    دکتر شریعتی
    پروژه بسیار جالب یک دانشجو!!
    اطلاعات نیویورکی ها درباره ایران
    عذرخواهی شیخ حسین انصاریان از مردم
    توصیه علی مطهری به حداد عادل
    فقط خود کار قرمز نیست این جا
    مجید انصاری در گفتگو با جام جم
    گفتگوی میرحسین موسوی باسایت کلمه پیرامون مسایل مهم کشور
    متن کامل سخنرانی امام خمینی (ره) در بهشت زهرا
    مسئولین دیوانه اند یا عاشق؟!
    پیام تسلیت خاتمی و هاشمی بمناسبت شهادت استاد
    اتهام حرمت شکنی و واکنش مهندس موسوی
    اتفاقی بیسابقه در طنز رامبدجوان :
    سخن بیل گیتس
    بیانیه شماره16 مهندس موسوی
    [همه عناوین(81)][عناوین آرشیوشده]